HONER OR LOVE
باز زمانی رسید که ما پیروانت شادی کنیم........ اما می دانم که تو خوشحال نیستی.... می بینی؟پیروانت در یمن تکه تکه می شوند.....به جرم چه؟؟؟؟؟؟؟ به عشق تو........به خاطر وفاداری........به خاطر عمل به سنت......... به خدا ما سنی واقعی هستیم.......ما به سنت پیامبر عمل کردیم...نه شما ای برادران دینی... ای به اصطلاح برادران.......شما که مقابل کشته شدن افرادی که حدقل در خدا...در قران...در قبله با شما شریک هستند ساکت هستید برادرید؟؟؟؟؟ اری...هستید...شما برادران شیطان هستید..... ننگ بر شما ای ابوسفیان ها و معاویه های امارات و عربستان و دیگه نوکران حلقه بگوش....... ننگ بر کسانی که به یاد بردند شرف را.......ننگ بر کسانی که از یاد بردند ثقلین را......... ننگ بر کسانی که دینشان را دادند و شکم را ترجیح دادند.......... ننگ بر کسانی که به این ها برادر بگویند... ننگ بر رئیس جمهوری که با این شیطان ها...با این کافرها...با این منافق ها دست دوستی دهد... بخدا منافق ها این ها هستند...نه بدبخت هایی که در داخل به انها پیله کرده ایم و یکی پس از دیگری انها را طلحه و زبیر می نامیم........ امام....تو را دوست دارم.......بسیار زیاد و به همان اندازه در پیشگاهت شرمنده هستم......... چگونه باید مرا شیعه نامید؟؟؟؟؟؟؟؟؟نمی دانم.......شیعه که نیستیم هیچ...ابروی شیعه را هم بردیم..... ولی می دانم که ما را فراموش نمی کنی....... ای امام.......خودت وحدت را به ما برگردان.......کمک کن اختلاف ها برطرف شود....... رهبرمان را سلامت نگهدار.........و بدان که ما جز تو کسی را نداریم......... ولایتت مبارک.......ای جمع الاضداد.........ای صاحب بلاغت.........ای مهربان ترین همسر دنیا.......ولایتت مبارک........ علی را قدر پیغمبر شناسد........ که هر کس خویش را بهتر شناسد....... علی با درد دنیا اشنا بود......... علی تنهاترین مرد خدا بود.......... و اما جبر یا اختیار........ و اما سوال بیش می اید که ایا جبر بر انسان بیشتر تسلط دارد یا اختیار.....؟ .................................. بچه ها ببخشید که همتون رو خبر نکردم...هم بچه ها زیادن...هم بلاگفا ریخته به هم... هر کی خودش اومد معلومه به یاد ما هست..... به درخواست یکی از بچه ها پست قبلی رو حذف کردم... و به جاش اینو گذاشتم..... موفق باشید سلام امام..... ...19 رمضان است....شبی که در حال نماز.....در جایی که شاید تنها جایی بود که می توانستی لحظه ای ارامش داشته باشی..... در جایی که کسی نبود که به تو زخم زبان بزند....در جایی که در پیشگاه کسی بودی که قدرت را می دانست.....در جایی که شاید تنها محلی بود که اشک می ریختی برای معشوق...نه برای جهل مردم..... شبی است که در محراب فرقت را شکافتند......تو را از دنیایی ازاد کردند که آن را پست تر از اب بینی حیوان خواندی... تو را از دنیایی ازاد کردند که به جز اشک و آزار چیزی برایت نداشت...از جایی ازاد شدی که عزیزترین افراد زندگیت را در مقابل چشمانت ازار دادند.... اری...ازاد شدی......راحت شدی امام.... تو که بودی امام؟؟؟؟؟؟؟ای جمع الاضداد.... ای کسی که فروتنیت انقدر بود که در جنگ خیبر وقتی پیامبر فرمود اکنون پرچم را به دست کسی می دهم که خدا و یغمبر او را دوست دارد...وقتی به دنبال تو فرستادند در حال خمیر درست کردن بودی.که نان اماده کنی...... ای کسی که شجاعتت ان قدر بود که در همان جنگ قلعه خیبر را از جا درآوردی...... ای کسی که صبرت آن قدر بود که همسرت را در مقابلت بر روی زمین کشیدند ولی سکوت کردی...... ای کسی که علمت انقدر بود که از مردم می خواستی هر چه می خواهند بپرسنند...... ای کسی که عدالتت به شکلی بود که کسی از دایره ان خارج نمی شد...حتی فرزندانت...... ای کسی که سیاست مدار بودی ولی هرگز دروغ نگفتی....... ای کسی که دشمن بر تو شمشیر کشید ولی بعد از جنگ برای او گریستی..... امام......تو به حق جمع الاضداد هستی......یعنی جمعی از خصوصیات داشتی که ضد یکدیگر بود... امام راحت شدی.از شر این مردم بی خرد.....گاهی از نادانیشان در حال خطبه بر سر و صورت خودت می زدی ... راحت شدی از دست کسانی که عهد شکستند....راحت شدی از دست کسانی که نمی فهمیند.... می دانم که هنوز هم شاید اشک بریزی......شاید از اعمال ما....شاید از اجرای عدالت در جامعه ما.....اشک بریزی از دست کسانی که مانند طلحه زمان تو هستند...مانند خوارج زمان تو هستند....چه خوب که نیستی امام...... می دانم اشک می ریزی از دست کسانی که ابروی شیعه را می برند....از قضا شیعه هستند.... امام....چه خوب شد که نیستی......هیچ چیز فرقی نکرده......معاویه هست.....خوارج هست...عمر....عثمان...همان مردم جاهل...... همان مردمی که وقتی خواستی از تو سوال کنند پرسیدند: تعداد ریش ها ما چقدر است؟؟؟؟ ان مردم هستند.....ظاهرشان تغییر کرده ولی بسیارند.... این بار همت کرده اند که اشک فرزندت را ببیند.....اری مهدی.... همان هایی که شاید تا به حال فقط جلد نهج البلاغه را دیده باشند...... امشب قرار است توبه کنند....احتمالا تو را واسطه قرار دهند..... نمی دانم به خدا درباره ما چه می گویی....... ولی امام ابروی ما را حفظ کن....... ............................................ بچه ها این اپ نبود...فقط درد و دل بود... برا همین کسی رو خبر نکردم....... چند وقت پیش وقتی بیرون از خانه بودم به منظره جالبی برخوردم...کنار خانه ما چند پسر بچه نشسته بودند...تقریبا پنج یا شش ساله بودند...داشتند با هم صحبت می کردند و می خندیدند...خوب که دقت کردم دیدم دارند چیزی می خوانند...جلوتر رفتم و پیش انها نشستم...گفتم چه می خوانید؟؟با آن صدای زیبا و شادابشان جواب دادند:رپ می خوانیم...گفتم چه خوب...مسابقه است؟گفتند بله... هر که بیشتر شعر بلد باشد برنده است... گفتم شروع کنید.... شروع کردند و من نگاه می کردم...تند و سریع می خواند... می خواند و می خواند...حتی لحظه ای تپق نمی زد...نزدیک 2 دقیقه طول کشید...گفتم افرین...چه خوب خواندی... گفت پانزده تا شعر دیگر حفظ هستم...می خواهی بخوانم؟ گفتم نه....برای من سوره حمد را می خوانی؟گفت بله... ناگهان آن چهره شاداب تبدیل به چهره ای غمگین و جدی شد... و با هزار غلط سوره حمد را خواند...گفتم آفرین...و بعد از آن ها خداحافظی کردم.... ولی تا الان که این مطلب را می نویسم در فکر آنها هستم... به راستی تمام تقصیر گردن آن بچه یا خانواده اوست؟خدایا چرا در مصر کودکانی به سن او اکثرا چند جزء قرآن را حفظ هستند؟ ایا دلیلش خود آن پسر مصری است؟یا تربیت خانواده او؟ نه این درست نیست....من می دانم مقصر کیست... مقصر نادانی ماست... بعضی وقت ها از اخبار می شنوم که کنگره آمریکا فلان میلیارد دلار اختصاص داد جهت از بین بردن ایران از طریق تهاجم فرهنگی.... بعد ما چه می کنیم؟ یک بار برای خرید یک سی دی قرآن به مغازه ای رفتم...گفتم اقا یک سی دی برای بچه ها می خواهم که موضوع آن قرآنی باشد.... گفت الان برایتان میاورم...یک سی دی اورد...گفتم قیمتش چند است؟ گفت هشت هزار تومان....گفتم چه خبر است؟گفت همه سی دی ها قرآنی همین قیمت است...به اجبار خریدم... وقتی سی دی را درون دستگاه گذاشتم قبل از بسم الله..این جمله را دیدم: کپی از این سی دی از نظر شرعی حرام و پیگرد قانونی در بر خواهد داشت... قصه و تمام مشکلات از همین جا اب می خورد... مقصر همین احمق ها هستند... به راستی چرا باید ان پسر سوره حمد را درست می خواند؟؟؟؟؟؟ مگر مردم پولشان را از سر راه اورده اند؟ یا انقدر سیاست های کشورمان درست است که کاملا نیاز های مادی خانواده ها را تامین کند؟ خدایا چرا اسلام اسیر اشتباهات ما شده؟؟؟؟؟ این از رفع نیاز کودکان.... شب تا صبح در تلویزیون...در مساجد روحانیون در حال حرف زدن هستند...که: جوانان دین را دریابید....جوانان اسلام غریب است...غرب نزدیک است...تهاجم فرهنگی.... ولی در عمل ببینید چه می کنیم برای جوانان... چند وقت پیش به عنوان یک جوان دوست داشتم سی دی نهج البلاغه ای داشته باشم... پیش مغازه دار رفتم...از قیمتش بگذریم.... گفت فقط یک مشکل هست...یک مقدار نصبش سخت است...گفتم یعنی چه؟گفت: 1_پشت سی دی یک شماره تلفن هست....به ان زنگ می زنی....2_اگر جواب داد از او یک رمز می گیرید....3_بعد می روی داخل فلان سایت...4_رمز را وارد می کنی..و بعد پسورد را که برای نصب لازم است دریافت می کنی...بع ان را در محل نصب وارد می کنی...اگر جواب نداد به این شماره برای پیگیری زنگ بزن....در ضمن این سی دی فقط روی سه رایانه فعال می شود...کپی هم که ممنوع بود.... سی دی را به او دادم و گفتم غلط کردم نخواستم... خدایا اینها احمق هستند یا از روی عمد این کارها را انجام می دهند؟ به جای حرف زدن برای جوانان کاری برای آنها بکنید... اگر از تهاجم فرهنگی می ترسید به جای حرف زدن برای کودکان آن سی دی ها را به مقدار زیاد کپی و در مدارس بخش کنید...مجانی.... و به جای تهدید به مجازات برای کسی که بیشتر انها را کپی کند جایزه یگذارید...چون ان فرد اسلام را گسترش داده..... وقتی کنار خیابان راه می روم هر شش قدم یک سی دی فروش هست ...جدیدترین سی دی ها...با کیفیت ترین فیلم های جهان...1000 تومان. چرا 1000 تومان؟آیا آن کشور احمق است که بهترین فیلم هایش را با این قیمت بفروشد؟ نه...ان کشور می فهمد...آن کشور راه را می داند...آن کشور فقط حرف نمی زند... اگر ما هم می فهمیدیم روی آن سی دی می نوشتیم: "هر چه می خواهید تکثیر کنید...." اصلا هر چه بیشتر تکثیر کنید بهتر است...می نوشتیم صواب می برید...اسمش را گسترش اسلام می گذاشتیم نه دزدی... اقایان سیاست مدار...پولی که صرف حرف های بیهوده می شود...پولی که صرف همایش های بی نتیجه و بدون راهکار های عملیتان می شود را به این شرکت های سازنده دهید تا ضررشان جبران شود... چه می گویم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چه کسی اینها را می شنود؟؟؟؟؟؟ روز به روز سیاست های احمقانه خود را ادامه می دهیم...دولت هیچ.... طرف در حال مرگ است...با افتخار وصیت می کند...: بعد از مرگم یک مسجد بسازید.... جامعه را ببیند...در محل زندگی ما در حد فاصله 200 متر 3 مسجد هست.....ولی موقع نماز....10 پیرمرد در هر کدام نشسته... واقعا افرین بر ان وصیت کننده...چقدر به گسترش اسلام کمک کرد... چه می شد اگر وصیت می کردی با ان پول هزاران کتاب بخرند و مجانی بین بچه ها پخش کنند؟صواب نداشت؟ چه می گویم؟صواب فقط در جایی است که نماز خوانده شود.... روز به روز کارهای احمقانه خود را ادامه می دهیم و روز به روز عقاب ها بر گردن و ماشین جوانان بیشتر می شود...... که اری...گفتار نیک...پندار نیک...کردار نیک... این دین بهتر است......کجای اسلام اینها را نوشته؟ بخدا هر جوان که زرتشتی شود ما هم در جهان اخرت عذاب می شویم.....و آن افراد به اصطلاح خیر بیشتر.... از اینها بگذریم....کارهایی که به پول ربطی ندارد را هم درست انجام نمی دهیم.... یادتان هست گفتم ان پسر بچه هنگام خواندن قرآن غمگین شد؟؟؟؟؟ اگر وقت داشتید برنامه کودک شبکه 2 را در روز جمعه ببینید.... آن سه نفر از صبح تا ساعت 12 می چرخند و می رقصند و از دیوار راست بالا می روند...بعد در آخر می خواهند شعری برای امام زمان بخوانند...قیافه ای به خود می گیرند که انگار دو دقیقه پیش به آنها خبر داده اند که پدر و مادرتان زیر تریلی رفته اند.... با چهره ای عبوس...با ناراحتی می خوانند و خداحافظ... چرا؟چرا با خدا راحت سخن نمی گوییم؟چرا هر وقت از حرف از دین است باید یاد غم در ذهن کودکان بیاید... نتیجه اش می شود کودکی که من دیدم....کودکان غم را دوست ندارند....و هر وقت سخن از دین شود به یاد غم و ناراحتی میفتند....و از ان دوری می کنند.... خدایا...در سوره محمد...در اخرین ایه به اعراب این چنین فرمودی: "خدا به جای شما قوم دیگر را پدید می آورد"...."آن قوم مانند شما نیستند"... در تفسیرشیعه و اهل سنت ذکر شده که آن قوم الفرس(ایرانیان)هستند...که باعث پیشرفت اسلام می شوند... خدیا...چگونه آن قوم ما هستیم؟ ما که این دین را نابود کردیم...خودت دینت را حفظ کن... "به خدا ما آن قوم نیستم"..... خدیا به ما توفیق بده طعم اسلام واقعی را بچشیم... بدون افراط و تفریط... سلام خدایا.... از مردم می شنوم که میهمانیت اغاز شده است....می گویند جشن بزرگی ترتیب دادی..... و در انتظار ما هستی...... فقط خدایا چند چیز برایم مبهم است.....برای چه روزه می گیریم؟اصلا روزه گرفتن یعنی چه کاری؟ فهمیدم......یعنی یک ماه تایم غذا خوردنمان را عوض کنیم......یعنی سحر بلند شویم و هر چه در توان داریم بخوریم......انقدر بخوریم که دیگر از دیدن غذا متنفر شویم.......بعد صبر کنیم....ساعت را مدام نگاه کنیم.....همین که یک ثانیه از اذان گذاشت دوباره شروع کنیم....بخوریم......انقدر بخوریم که دیگه نتوانیم از جایمان بلند شویم.....به هر حال روزه بوده ایم.....یعنی چه؟یعنی تایم غذا خوردنمان عوض شده......پس باید جبران شود......انقدر خوب است که ارزو می کنیم همه ماه ها به این شکل باشد...... اصلا چه طور است بقیه ماه ها رو این گونه باشیم؟یعنی همه ماه ها روزه دار باشیم؟یعنی تایم غذا خوردنمان را عوض کنیم؟ به راستی خدایا درست گفتی که اگر می دانستیم این ماه چیست ارزو می کردیم همه ماه ها اینگونه باشد..... در بازار بودم.....خدایا نمی دانی چه خبر بود؟مردمان همچون قحطی زدگان به سرعت می دویدند و با عجله خرید می کردند...... به یک نفر گفتم چه خبر است؟گفت رمضان نزدیک است....باید آماده شویم...... دو کیسه برنج در دستش بود...... گفتم در ماه های دیگر هم اینقدر مصرف می کنید؟گفت نه......رمضان است....... اری.......رمضان است.... خدایا مردم دارند اماده میهمانی تو می شوند..... جوانی را دیدم که خوشحال بود....گفتم چه شده؟گفت رمضان نزدیک است.... گفتم چه خبر است؟گفت ماه خداست....گفتم یعنی چه؟ گفت همه چیز زیباست......گفتم چه چیزی زیباست؟ گفت نمی دانی چه لذتی دارد خسته از سرکار می رسی....و همه فامیل بر سر سفره نشسته و اماده الله اکبر هستند.....چه لذتی دارد...... گفتم نماز می خوانی؟گفت نه....گفتم روزه می گیری؟گفت بله...... خدایا.....اسفل السافلین یعنی چه؟ انسان باید به کجا برسد تا مصداق این عبارت قرانی شود؟ یعنی پست ترین درجه؟ خدایا.ما هستیم.........ما روزه داران.....ما مهمان های تو.....ما مصداق این ایه هستیم.... ما هستیم که از حیوان خودمان را پایین تر آورده ایم...... خدایا تو روزه را قرار دادی که یک ماه کمتر بخوریم......تا شاید درد یتیمان......درد فقیران... درد کسانی که نمی توانند چیزی بخورند را بچشیم.....می خواهی بگویی ای بنده... ببین تو گرسنه ای......من به تو گفته ام نخور......حس کن...درک کن.....آن فقیر در بقیه سال حس تو را دارد و آن چیزی که جلوی خوردنش را می گیرد فقر است..... پس خدا برای ما یک فقر مصنوعی آماده کرده..... پس حالا که حس کردی ماه بعد نگذار گرسنه باشد...نگذار چشم بچه اش گریان باشد....نگذار پدری جلوی فرزند و همسرش شرمنده باشد..... از طرفی خدا خودش می داند که ما امانت دار نیستیم......می داند که فکر می کنیم این جسم مال خودمان است......می داند که اگر مجبورمان نکند استراحتی به این بدن نمی دهیم و در آن می ریزم و می ریزیم تا نابود شود.....پس گفت یک ماه در ساعاتی به او استراحت دهید......ولی چه کردیم؟حرف معروفمان......ضعف می کنیم....بخوریم تا ضعف نکنیم....سه برابر ماه های قبل می خوریم......و بدن را نابود می کنیم....... خدایا می بینی؟؟؟؟؟؟؟ تازه دو مورد از مقصود اصلی تو را از روزه گفتم.....و چقدر خوب به ان عمل کردیم...... بماند از چیزهایی که اصلا به آن اعتقاد نداریم...... یعنی زبان روزه......پای روزه......چشم روزه....... خدایا عجب مهمان هایی داری...... خدیا عجب میهمانی دادی...... گروهی گویا حرفت را شنیده اند......و نمی خواهند لحظه ای از این دقایق روحانی را هدر دهند......شنیده اند که خواندن ایه ای یا سوره ای فضیلتی هزاران برابر از ماه های قبل دارد......پس فکر می کنند چه کنند؟ مجلسی برپا می کنند و اسمش را ختم قرآن می گذارند..... البته من اسمش را مسابقه قرآن می گذارم........قوانین این مسابقه این است: هر چقدر سریع تر بخوایند بهتر است....بخوانید... 200 دور قران را ختم کنیم از 198 دور بهتر است......پس بخوایند..... سریع می خوانند و بعد از ماه رمضان با شعف و شور افتخار می کنند که فلان دور قرآن رو دور زدند......خدایا چه صوابی برده اند این قاریان قران..... بدون اینکه بفهمند چه می خوانند....بدون اینکه معنیش را بفهمند...بدون اینکه اصلا بدانند چه می کنند فقط به فکر تمام کردم حزبشان هستند....... وای بر شما...... آیا خدا نبود که گفت یک لحظه تفکر با هزاران رکعت نماز برابر است؟ ایا اگر یک ایه را با معنی همراه با تفسیر می خوانید بهتر نبود؟ مگر خدا تاجر است که کمیت را ملاک قرار دهد؟ وای بر کسانی که نمی دانند..... گروهی دیگر در این ماه فقیه می شوند و روزه را برخود حرام می کنند.....که البته در بیشتر موارد مادر ها.....به مادرش می گویی چرا روزه نمی گیرد؟می گوید ضعیف است....مگر تحمل دارد جگر گوشه من...... به او می گویی ایا همین جگر گوشه تو نبود که در فلان عروسی یکتاز رقص بود؟آن نفس را از کجا آورده بود؟؟؟؟آن توان کجا رفت؟ به دیگری می گویی تو چرا روزه نمی گیری؟می گوید من حرفه ای هستم.....می گویم یعنی چه؟می گوید مگر می شود تمرین تکواندو را تعطیل کرد؟؟؟؟؟ راست می گفت....حکم فقهیش درست بود.....حرف خدا به مراتب پایین تر از آن است که به خاطرش یک ماه ورزش نکند...یا کمتر ورزش کند؟؟؟؟؟؟ خدایا خوب نگاه کن...... ما هستیم میهمانان تو....... .از توبه کنندگانت در این ماه بگویم که گویی در ماه های بعد همه چیز را فراموش می کنند؟ خدایا به راستی توبه کننده ای که به گناه برمی گردد و سال بعد باز به درگاهت برای توبه بازمی گردد کارش مسخره کردن تو نیست؟ خدایا ما میهمان تو نیستم...... به رحمتت قسم می خودم که ما مهمان نیستیم........ ما شکم پرستانی هستیم که به غیر از سفره افطار از این ماه هیچ نمی فهمیم... خدیا چرا ما را دوست داری؟؟؟؟ فراموش کردم خدایی......خدایا دوستت دارم..... خدایا کمک کن طعم اسلام واقعی را بچشیم..... بدون افراط و تفریط از وقتی که انسان روی زمین گام نهاد سعی کرد کاری را با موفقیت انجام دهد.....
و همیشه از شکست متنفر بود.... می خواست که بهترین باشد.....اولین باشد... ولی نمی شد....ممکن نبود...گاه شکست پیش می آمد...سختی وجود داشت...... واین اغاز قصه بود...... آغاز قصه مقصر را یافتن......آغاز قصه توجیه کردن...... که نه.....من نباختم....من مقصر نبودم.....چیزی دیگر عامل شکست بود...... و آن چیز چه بود؟؟؟؟؟؟ اسم های متفاوتی روی ان گذاشتند.......ولی همه در مفهومش مشترک بودند........ fate.......استخاره....فال......سرنوشت....خدا... سرنوشت چه بود؟چیزی ماورایی....عبارت از اینکه از قبل معلوم است که ما چه می شویم......اگر شد که شد......اگر نشد این سرنوشت ما بوده...... همه در این مفهوم شریک بودند.... یونانی ها می گفتند که سرنوشت جنگ ما در دست اریس است.....اریس که بود؟خدای جنگ.......فکر ما در دست اتناست......اتنا که بود؟خدای عقل و فطرت.... و به ترتیب خدایانی دیگر..... خوب می گوییم آنها خیلی قدیمی بوده اند......نمی فهمیدند......ولی چند سال بعد چه شد؟ حالا چه می گوییم؟هنوز همه می خواهند تقصیر را به گردن کسی بیندازند.... گروهی بگویم مسلمان... نه...می گویم متحجر عامل تمام مشکلات و بدبختی های خود را خدا می دانند.....اصولا چیزی به عنوان عقل نمی شناسند.....هر کاری می کنند و نتیجه اش می شود"خواست خدا بود".... یک کلمه درس نمی خواند...وقتی به او می گویی: خب کنکور چه شد؟می گوید:خدا بزرگ است......هر چه خدا بخواهد....قبول نمی شود......می گویی چرا؟می گوید:"خواست خدا بود....... می خواهد بچه دار شود......نمی رود ازمایشات لازم را انجام دهد.......بچه ناقص و معلول می شود......می گوید:"اه.....خدا خواست......." این هم از به ظاهر مسلمانان....... گروهی که اصلا علاوه بر این کارها ابروی دین را هم می برند........"استخاره" استخاره چیست؟ تعریف عامه:وقتی خواستی کاری انجام بدهی و نمی دانستی چه کنی به یک روحانی زنگ بزن.... راهش را در قرآن نوشته..... هر چه شد همان است..... ننگ بر شما......ننگ بر کسانی که ابروی دین را بردند...... تعریف واقعی استخاره:وقتی که بر سر موضوعی شک داشتی وندانستی چه کنی چند مرحله را می گذرانی..... 1_مشورت با افراد خبره در آن موضوع....بعد کمک از عقل خودت....جمع بندی همه جوانب...اگر بر روی کره خاکی به این بزرگی....این همه امکانات....اینترنت....دانشگاه ها...تلویزیون....به نتیجه ای نرسیدی از قرآن کمک بگیر....... یعنی مرحله اخر استخاره جواب می دهد...... یعنی مشورت و عقل بالاتر است....... مگر نخواندید که حجت اشکار بر مردم پیامبران و حجت نهان عقل است؟ یعنی خدا عقل را در رده ای برابر با پیامبر قرار داده...... چرا نمی فهمید؟چرا شدید مصداق ایه: ان اکثر الناس لا یعقلون...... شخصی را دیدم که می خواست به گروهی که کارش شبیه به این گروه ها هرمی بود پول بدهد.....به او گفتیم اینها کلاهبردارند.......مگر ندیدی سرنوشت بقیه را؟نفهمید......نمی خواست بفهمد....بعد از چند وقت فرار کردند...... پیش ما آمد......فکر می کنید چه گفت؟ گفت استخاره کرده و خوب درآمده........ نمی دانم در آن لحظه چه احساسی داشتم......عجیب بود.......تمام بدنم سرد شد.......احساس کردم دارم با همان یونانی حرف می زنم که تقصیر را به گردن زئوس و اریس می انداخت.....از اتاق بیرون رفتم و با دو دست به سر خودم زدم......از بدبختی اسلام......از بدبختی شیعه......از غریبه بودن عقل........از اینکه مطمئن هستم انقدراحمق است که اگر کسی را در حال استخاره دید داد می زند و می گوید دروغ است....مال من خوب درامد ولی انها فرار کردند...اینها توهم هست....ابروی اسلام را می برد... ننگ بر شما......این هم تقصیر را به گردن استخاره انداخت........ گروه بعدی......به دین زیاد اعتقادی ندارند......ولی فال برایشان حکم وحی را دارد...... در اتوبوس بودم در راه دانشگاه....همه دانشجو بودند...... صدای دختران می امد.......شخصی به دیگری می گفت بیا این ادرس را بگیر......کارش معرکه است......یک زهر مار بهت می دهد بختت باز می شود...... نگاهی به دختر کردم.......مانتویی بسیار تنگ و کوتاه.......و ارایشی غلیظ..... می خواستم بگویم ای احمق.......مشکل تو فال نیست.....مشکل تو خودت هستی......چه کسی با ظاهر تو به خواستگاریت می آید؟تقصیر خودت است......به فال نیازی نیست.....عقلت را به کار بینداز....تازه مثلا دانشجو هم بودند...... این هم تقصیر را به گردن شخص دیگر و راه را نزد کسی به غیر خودش جستجو می کرد...... همه مشترک بودند.....یونانیان...مسلمانان......ان دختران......و خیلی های دیگر.... ولی حقیقت چیست؟ به راستی که حقیقت چیزی به غیر از خود ما نیست......ما همه چیز هستیم.....خدا به ما توانایی هر کاری را داده..... سرنوشت چیزی به جز عمل و تلاش خود ما در سایه توکل به خدا نیست..... اگر شکست می خوردیم مقصر خودمان هستیم......و اگر بخواهیم می توانیم بلند شویم و جبران کنیم....... خداوند بزرگ به ما عقل داده و مقام و مرتبه والایی برای آن قرار داده.....و فرموده که لحظاتی اندک فکر افضل از سال ها عبادت است...... پس دل خدا را نشکنیم......خداوند دوست ندارد که ما خود را ضعیف نشان دهیم....... ما جانشین او بر روی زمین هستیم.......ما کسانی هستیم که فرشتگان بر ما سجده کردند...... استخاره را در جای خودش انجام دهیم......به خودمان ایمان داشته باشیم...انسان باشیم......مسلمان باشیم......ایرانی باشیم..... طوری نباشیم که در جهان اخرت وقتی خدا را دیدم حتی از شرندگی نتوانیم بگوییم: خدایا ما راببخش...... خدایا توفیق بده طعم اسلام واقعی را بچشیم....... بدون افراط و تفریط....... سلام امام....... این وقت ها همه به هم تبریک می گویند...... دعا می کنند.......و تعجیل در ظهورت را از خدا می خواهند...... ولی من می خواهم بگویم امام نیا......... چون دروغ می گویند.......اکثریت دورغ می گویند........ راستش دیدم که مجلسی برپا شده بود.......و انواع گناه ها در آن انجام می شد.......به مناسبت نیمه شعبان...... راستش دیدم که اسراف می کنند به مناسبت نیمه شعبان........ می دانی امام انها فکر می کنند تو غایبی.......فکر می کنند غایبی و نمی بینی........ فکر می کنند غیبتت در مقابل حضور است.........یعنی نیستی.......چون غایبی....... پس هر کاری می کنند........آنها نمی دانند که غیبتت در مقابل ظهور است نه حضور........ آنها نمی دانند که وقتی زنان در مراسم جشنت می رقصند تو اشک می ریزی......... آنان نمی دانند تو امامی........آنها ظهورت را نمی خواهند........ اگر بیایی مثل امام علی و ده گل یاس دیگر تو را پرپر می کنند.......... چون اسلام نمی خواهند........اسلام واقعی را نمی خواهند........ امام فهمیدم چرا تا الان نیامدی.......خوشحالم که نیامدی.........چون دوستت دارم......... چون نمی خواهم باز سر در چاه کنی و گریه کنی........ نمی خواهم این مردم به تو زهر دهند.......... نمی خواهم در نماز تو را بکشند....... نمی خواهم زندانیت کنند........ امام یادت میاید امام علی را؟؟؟؟؟؟؟؟ انقدر با شوق به سمتش رفتند که بیا و خلیفه شو........انقدر که پیراهنش پاره شد......... انقدر که حسن و حسین علیه السلام داشتند زیر پا له می شدند........ ولی دیدی وقتی گفت عدالت چه کردند؟؟؟؟دیدی وقتی گفت اسلام چه کردند؟؟؟؟؟؟ امام حسین را به یاد میاوری؟؟؟؟؟؟ چقدر نامه برایش فرستادند که بیا منتظریم....جانمان را در راهت می دهیم.......... ولی کجا بودند در کربلا؟؟؟؟؟؟؟؟ امام آنها تو را نمی خواهند.........پس در بهشت بمان........بمان چون این مردم لیاقت تو را ندارند.......... ۳۱۳ یار کجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ما کجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ این مردم ابرویی برای تو نگذاشتند.......... این مردم تو را نمی خواهند......... امام نیا......... به خاطر منتظرانت نیا............ خدایا توفیق بده طعم اسلام واقعی را بچشیم........ بدون افراط و تفریط....... خواهرم قلبم را به تو می سپارم خواهر خوبم.....تو را دوست می دارم دوست داشتن از عشق برتر است زیبایی را احساس کن بدان که نماینده هستی و شیطان که ثابت کند که دیدی بنده تو را منحرف کردم ای خدا؟؟؟؟؟؟؟؟؟ این بود کسی که می گفتی؟؟؟؟؟؟؟ و خدا بخواهد ثابت کند که پس ثابت کن که انسان هستی و مهمتر از اینها این همان چیزی بود که شما نمی دانستید ..................................................................... این پست برای تولد ابجی عزیزم عسل گذاشته شده چون از من دوره تنها هدیه ای بود که می تونستم بهش بدم تولدت مبارک عزیزم
فرا رسیدن عید بزرگ مسلمانان بر تمامی رهروان واقعی آن حضرت مبارک باد......
اسلام یعنی سبزی....... اسلام یعنی شادی...... اسلام یعنی اعتدال...... اسلام یعنی مقاومت..... اسلام یعنی پاکی..... اسلام یعنی مهربانی...... اسلام یعنی همه چیز در جای خودش......اسلام یعنی هر چیزی در راه درستش...... اسلام یعنی: راه درست زندگی دنیا.......و راه رسیدن به جهان ابدی..... اسلام یعنی چیزی که هنوز ما هیچ از آن نمی دانیم........ پیامبر یعنی صبر...... یعنی محبت....... یعنی عشق...... یعنی عاشق..... یعنی کامل ترین انسان...... پیامبر یعنی مصطفی........یعنی برگزیده........یعنی مامور....... یعنی اشک.....یعنی خون دل.......یعنی از بین برنده جاهلیت....... یعنی پیشرفت.......یعنی خاتم الانبیا........ پیامبر یعنی کسی که هنوز او را نشناخته ایم....... خدایا به ما توفیق بده طعم اسلام واقعی را بچشیم...... اسلامی به دور از افراط و تفریط....... الهی امین.... خدایا سلام....... من هستم.....کسی که دوستش داری.....کسی به یادش هستی....کسی که تنهایش نمی گذاری...... من هستم.....کسی که ادعا می کنم دوستت دارم....ادعا می کنم به یادت هستم........ادعا می کنم... خدایا...چقدر در پیشگاهت شرمنده ام...شرمنده ام که نام بنده ی تو را بر من گذاشته اند.....خلیفه تو بر زمین......سرور بسیاری از موجودات... اما چه بنده ای؟چه خلیفه ای؟چه سروری؟ بنده ای که فرمان شیطان را می برد....خلیفه ای که به صاحب اصلی خود خیانت می کند.....سروری که به سوی اسفل السافلین شتاب می کند..... خدایا چه بر سر من و دیگر هم نوعانم آمده است؟چه می بینم؟چرا انقدر ارزش ها کم رنگ شده اند؟چرا ارزش ها جابجا شده اند؟ چرا سادگی به تمسخر گرفته می شود؟چرا دغل بازی زرنگی نامیده می شود؟ خدایا آیا آن دوست من که وضو نمی گرفت به خاطر اینکه موهای اتو کشیده اش خراب نشوند و به همین خاطر نمازش قضا شد بنده تو بود؟ ایا آن دختری که وضو نگرفت و نماز نخواند به خاطر اینکه آرایشش پاک نشود تو را دوست داشت؟ هر دو می گفتند عاشق تو هستند....آیا این رسم عشق است؟ خدایا متحجر یعنی چه؟ شخصی به من گفت این اعمال مذهبی مال هزاران سال پیش است......و تو یک متحجر هستی.......... فهمیدم....متحجر یعنی کسی که به عهدش با تو پایبند است....و حاضر نیست آن را بشکند....خدایا چه خوب که متحجرم وآن شخص روشن فکر.... . خدایا به مسجد رفتم.....وقت نماز بود...... همه پیرمرد بودند...نماز تمام شد......سرم را برگرداندم....دیدم نماز که تمام شد بسیجی های مسجد رسیدند و آماده جلسه ی سیاسی شدند.... پیش آنها رفتم....به یکی گفتم بچه ها چرا نماز جماعت نبودید؟گفتند خانه می خوانیم و می آییم.... خدایا بسیج ...انقلاب...خون شهدا....برای چه بود؟جز برای برپایی نماز؟.....ایا امام حسین جانش را برای برپایی نماز نداد؟ شخصی از یاران پیامبر به دو رکعت اخر نماز جماعت رسید و با آنها ادامه داد....بعد از نماز از پیامبر پرسید که چه کار کند که صواب ان دو رکعت را بدست آورد... کوه بزرگی آن اطراف بود...پیامبر فرمود به خدا اگر به اندازه تمام این کوه در راه اسلام طلا بدهی باز هم صواب آن دو رکعت اول نماز را بدست نمی آوری...... خدایا پس چرا کسی به آن جوان ها نمی گفت هدف تمام فعالیت های بسیج تشکیل نماز جماعت است......چرا کسی نبود؟خدایا اسلام واقعی چه شده؟ خدایا چرا کسی به آن جوانان نگفت که بسیجی بودن یعنی در همه چیز اول بودن.......پاک بودن...نه شلخته و لباس نامناسب پوشیدن....... خدایا چرا کسی به آنان نگفت که اسلام یعنی زیبایی.....اسلام یعنی همه چیز.....اسلام یعنی کمال... خدایا چرا وقتی به کسی گفتم اگر خمس بدهی خدا چند برابر آن مال را به تو برمی گرداند به من خندید؟ مگر این حرف تو نبود؟ خدایا چرا دروغ عادی شده؟ خدایا باید چه کنم؟فقط می توانم این دعا را بکنم.... خدایا طعم اسلام واقعی را به ما بچشان......
در مقابل این سوال با دو نظریه افراطی روبرو هستیم...
گروهی انسان را کاملا مختار می دانند........
و گروهی انسان را تحت جبر مطلق می دانند..
و اما حقیقت به نظر بنده چیزی نیست جز اینکه ما انسان هستیم....
انسان هستیم یعنی خلیفه خدا بر زمین...و چون خلیفه بر زمین خداوند ویژگی هایی را در ما قرار داده......این ویژگی ها برگرفته شده از وجود خداوند هستند......
خداوند صادق است.......خداوند حکیم است.....و بسیاری از صفات خدا که می توان در قران انها را مشاهده نمود.....
خداوند این ویژگی ها را در انسان قرار داده.....
ولی ایا به طور کامل؟؟؟؟؟؟همان طور که در وجود خود است؟؟؟؟
پس چه فرقی میان انسان و خدا است؟؟؟؟؟؟؟
خیر.....خداوند این ویژگی ها را به طور مطلق در انسان قرار نداد......
اری...انسان صادق است ولی گاه دروغ می گوید...سوال این است که کدام بر وجودش برتری دارد؟
پاسخ مشخص است...صادق بودن زیرا در هنگام دروغ گفتن از درون عذاب می کشد و احساس گناه می کند....
پس این ویژگی به طور ناقص در انسان قرار داده شده....ولی تمایل اعظم ان به سمت راستگویی است.....
2_خداوند حکیم است......یعنی هر کاری که انجام می دهد بر اساس دانایی کامل است...یعنی می داند که ان کار چه نتیجه ای در بر خواهد داشت...پس ضرر و زیانی در ان نخواهد بود....
انسان نیز حکیم است.....ولی ایا به طور مطلق؟؟؟؟
خیر......به همان صورت باز می بینیم که این ویژگی ناقص در وجود انسان قرار داده شده است...زیرا به طور کامل نمی تواند بر کاری که انجام می دهد اگاه باشد...
و همان طور که مشهور است پایان کار ها به دست خداست.......(در صورت تلاش و استفاده از همان مقدار استعداد که خدا در وجودمان قرار داده پایان کار قدری روشن خواهد شد ولی باز هم با تمام پیشرفت بشری نمی توان وعده کسب نتیجه 100 درصد در هر کاری را داد....)
خداوند قادر است........یعنی توانا بر انجام هر کاری است.......یعنی مختار......
یعنی کامل......یعنی "نمی شود" در ذات خداوند نمی گنجد.......
خداوند مانند تمام ویژگی ها ویژگی قادر بودن را در انسان قرار داده......
انسان قادر است ولی نه به طور کامل....یعنی در برخی مواقع مجبور است...
زیرا که نباید کاملا مختار باشد...چون انسان است.......و چون انسان است خدا نیست....
و چون خدا نیست کاملا اختیار ندارد.....و چون حیوان نیست کاملا مجبور نیست...
پس انسان,انسان است....و نه هیچ چیز دیگر.......
در پاسخ به گروهی که انسان را مختار به طور کامل می دانند باید گفت چرا انسان جلوی مرگ خویش را نمی تواند بگیرد؟؟؟؟؟؟؟
چرا نمی تواند جلوی بسته شدن مژه های چشمش در هنگام نزدیک بودن به جسمی بگیرد؟؟؟؟؟؟؟
چرا انسان نمی تواند دست های خود را قطع و به جای ان بال و پرواز کند؟؟؟
چرا انسان نمی تواند حیوان باشد؟؟؟؟؟؟
ان قدر در این موضوع مثال هست که گروهی را به شک انداخت که شاید انسان تابع جبر مطلق است.....
در پاسخ به این گروه باید گفت پس چرا در قران نوشته شده راه روشنی از ظلمت مشخص شده؟؟؟؟؟ایا اگر انسان تابع جبر مطلق بود نیازی به دو راه بود؟؟؟
مگر نه اینکه به رفتن در یک راه مجبور بودیم؟؟؟
یا باید قبول کنیم کار خداوند بیهوده بوده که دو راه قرار داده...
یا اینکه بگوییم چون انسان مختار بوده که یکی را انتخاب کند...
در صورت قبول پاسخ اول صفت حکیم بودن خداوند زیر سوال می رود...یعنی خداوند ضعف دارد....پس چون ضعف دارد خدا نیست....
روشن است... پاسخ دوم درست است....پس انسان مجبور نیست...
ایات بسیار زیادی در این رابطه هست....از قبیل انسان در انتخاب دین ازاد است...
ایات درباره بهشت و جهنم(در صورت جبر مطلق ضرورتی به وجود دو مکان نبود)
و بسیاری دیگر.....
پاسخ بنده در این مورد به برتری اختیار است.......
و دلیلم را در این مثال خلاصه می کنم......
بزرگترین جبر عالم چیست؟؟؟؟؟؟
بی شک پس از کمی تفکر مرگ را مثال می زنیم...
که در منابع دینی امده که فرشته مرگ فرصت هیچ کاری به انسان نمی دهد.....
و بدون وقفه جان را می گیرد و پایان....(البته پایانی برای شروع)
بی شک در این موضوع چیزی که جلب توجه می کند عجز انسان است...یعنی مجبور بودن انسان در قبول مرگ......
ولی اگر کمی فکر کنیم مگر خدا نگفت که صدقه دهید تا مرگ شما را به تاخیر بیندازم؟؟؟؟
این جمله به نظر من عجیب ترین جمله است......
می بینید؟؟؟ما قدرت این را داریم که با عملی کوچک بزرگترین جبر عالم را تغییر دهیم....البته به وسیله خدا....یعنی باز می توانیم مرگ را به تاخیر بیندازیم...ولی نه به طور کامل...یعنی در واقع خداست که این کار را می کند...
پس بخشی از طرف ما....و بخشی از طرف خدا...
پس نتیجه:در هر کاری نه جبر مطلق و نه اختیار کامل.....
ولی از احادیث.....و ایات قران این برداشت می شود که اختیار بر جبر برتری دارد...
(من همیشه وقتی دوستم می گه جبر برتری داره بهش می گم الان می ندازمت جلوی ماشین تا ببینی اختیار دارم تا همین الان بکشمت
)
گاهی بعضی افراد می گویند که ما در طول زندگی برای کاری بسیار تلاش می کنیم ولی به سرانجام نمی رسد....این جبر است...
در پاسخ به این موضوع می توان گفت که اینجا چیزی به عنوان مصلحت مطرح می گردد...
یعنی ما چون انسان هستیم از پایان کارها به طور دقیق اگاهی نداریم...و ممکن است انچه ما شر تلقی می کنیم برای ما خیر و انچه خیر تلقی می کنیم برای ما شر باشد.....
مانند بلاهای طبیعی..که ما شر تصور می کنیم...ولی علم اخیرا ثابت کرده اگر زلزله اتفاق نمی افتاد زمین بر اثر فشار درونی کاملا نابود می شد.......
اری...خداوند خوبی ما را می خواهد......ولی به گفته قران ما نسبت به خیلی چیزی ها نادانیم و خداوند دانای حکیم است.....
والسلام........
آن را بگیر و تا برا تو می تپد ان را نگه دار......
زیرا که چیزی بیشتر از ان نمی شناسم که به پایت بریزم.......
زیرا که عاشق معشوقش را جز برای خودش نمی خواهد.........ولی کسی که دوستت می دارد تو را خوشحال و شاداب می خواهد.......
خواه برای او باشی یا نه........
خدا را ببین.........
عشق را درک کن.......
و بدان که هیچ کس عاشق تر از خدا نسبت به تو نخواهد بود.........
اگر امروز زنده هستی و سال جدیدی از زندگیت را جشن می گیری حتما دلیلی دارد......و دلیلش این است که هنوز خدا به تو امیدوار هست و می خواهد که بهتر از این باشی........
خلیفه هستی.......
و فرشتگان.....شیطان و مهمتر از همه خدا به تو می نگرند.....
که فرشتگان شاید ثابت کنند که همان بشر بود که گفتیم خون می ریزد.....و زمین را به تباهی می کشد.....
انی اعلم مالا تعلمون..........(سوره بقره....قسمت اخر ایه ۳۰)
که من چیزی می دانم که شما نمی دانید.......
ثابت کن که شیطان و فرشتگان اشتباه می کردند......
به شکلی زندگی کن که خدا تو را به فرشتگانش نشان دهد و بگوید:
خدایا توفیق بده طعم اسلام واقعی را بچشیم......
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |








